خط داستانی
ادامه داستان چشم پیامبر که با فروش جواهی رازآلود آغاز شد و خاندان بیستری خرید مهمانخانه ای در نزدیکی Tarnów را رقم زد. در زمانهای پرمشقت قرن هفدهم در لهستان، نفرینی بر هانوش و پدرش سنگینی می کند. هانوش بیستری به جهت کنجکاوی به بالکان می رود تا دوستش سمین بيردیخکا را که در جستجوی پدرش به دام ترک ها افتاده بود آزاد کند.