خط داستانی
چستر جیرجیرک در یک سبد پیک نیک گیر میکند و از خانهاش در کنتیکت به وسط شهر نیویورک منتقل میشود. او که تنها و گم شده است، با هری و تاکر، یک گربه و موش که به طرز عجیبی دوست شدهاند، و با ماریو، یک پسر جوان که با پدرش در یک دکه روزنامهفروشی در میدان تایمز کار میکند، ملاقات میکند. وقتی کشف میشود که چستر میتواند آهنگهایی را که از رادیو میشنود فقط با مالیدن پاهایش بنوازد، مردم از همه جا برای شنیدن او میآیند. اگرچه چستر از دوستان جدیدش خوشحال است، اما در نهایت باید خداحافظی کند و به خانهاش برگردد.