خط داستانی
کومار سن هنرمندی برجسته، نقاشی با استعداد و مجسمهسازی مشهور است؛ و مانند اکثر اعضای خانوادهاش، او فردی حساس و درونگراست. اما هیچ هنرمندی نمیتواند در کار خود به درخشش خاصی دست یابد. خانم آشا ورما تنها خواهرزاده یک بازنشسته شاد و خوشمشرب، آشوک ورما است و او واقعاً نور زندگی کومار است. در یک شب طوفانی، کومار سعی میکند آشوک ورما را به وعدهاش برای دادن دست آشا در ازدواج متعهد کند. اما این مصاحبه به ناخوشایندی برای هر دو طرف ختم میشود، زیرا پیرمرد با عصبانیت به کومار دستور میدهد که هرگز پایش را به خانهاش نگذارد. به زودی آشوک ورما به طرز مشکوکی به قتل میرسد. نامزد آشا، راجش، به جرم قتل آشوک دستگیر میشود. کل این درام در دادگاه رخ میدهد و حقیقت آشکار میشود، اینکه چه کسی واقعاً آشوک ورما را کشته و آیا راجش بیگناه است یا گناهکار.