خوشا به حال کسی که مانند اولیس است
Happy He Who Like Ulysses
به مدت ۲۵ سال، آنتونین، یک کارگر مزرعه، زندگی و کار روزمره خود را زیر آفتاب پرووانس با اسبی به نام اولیس به اشتراک گذاشته است. چه شوک بزرگی وقتی پاسکال، کشاورز، به او میگوید که تصمیم گرفته اولیس را به یک پیکادور بفروشد زیرا او خیلی پیر شده است. نه تنها از همراه وفادارش جدا میشود، بلکه به خوبی میداند که آرناهای آرل به معنای مرگ برای اولیس است. آنتونین نمیتواند چنین بیعدالتی را تحمل کند و از مزرعه به همراه اولیس فرار میکند. آنها با هم از لوبرون، باو پرووانس، آلپیلس، کرا و واکارز عبور میکنند. اما سفرشان یک کروز لذتبخش نیست، به ویژه وقتی که به عبور از جاده ملی ۷ میرسند. پس از دیدار با مارسلین، یک دوست قدیمی، آنتونین دوباره با اولیس راهی میشود، این بار به سمت رودخانه رون.