خط داستانی
داستان دربارهٔ پادشاه کارما دیو است که به زیبایی ظاهری اهمیت زیادی میدهد. مادرش، راجماتا از مهامانtri منجال میخواهد که برای او همسری مناسب پیدا کند. کارما دیو اغلب خواب ازدواج با زنی زیبا را میبیند که یک بار در معبد سوم نات دیده است. در همین حال، مریدالا، شاهزادهٔ کارناتاکا نیز خواب ازدواج با پادشاهی را میبیند که یک بار در معبد سوم نات دیده است. وقتی منجال زن زیبا مریدالا را میبیند، پرترهٔ پادشاه را به او نشان میدهد و او خوشحال میشود که بالاخره مرد رویای خود را پیدا کرده است. بنابراین او از کاخ فرار میکند و به دنبال کارما دیو میگردد تا با او ازدواج کند. به زودی، منجال نقاشی مریدالا را به کارما دیو نشان میدهد و او موافقت میکند که با او ازدواج کند. در روز ازدواج، پادشاه متوجه میشود که او تیرهپوست است و از ازدواج با او امتناع میکند. پس از چندین حادثه، کارما دیو اشتباه خود را درک میکند و در نهایت با خوشحالی مریدالا را به عنوان پاترانی خود میپذیرد.