خط داستانی
در واقع، انسان به خوردن تمایل دارد و جورج گیف (گوفی) نیز استثنا نیست. او به طرز افراطی غذا میخورد. در نهایت، تصویرش در آینه به او میگوید که دارد خیلی چاق میشود. گوفی شروع به نشان دادن تمام نشانههای چاقی میکند. وقتی سوار تاکسی میشود، لاستیکهای عقب خالی میشوند. وقتی سوار آسانسور میشود، آسانسور در زمین باقی میماند. تصویر گوفی به او کمک میکند تا وزن کم کند با این کار که اجازه نمیدهد غذا بخورد. گیف فکر میکند میتواند مقاومت کند اما به زودی از تمام وسوسهها ناراحت میشود. او به رختخواب میرود اما در خواب به سمت یخچال میرود و متوجه میشود که خالی است. معلوم میشود که تصویرش تمام غذاها را خورده و به او میگوید: «بخور، بنوش و شاد باش، و فردا رژیم میگیریم!»