خط داستانی
پلوتو که توسط یک ساتیر فریب خورده است، به جشن بهار میپردازد. او به دور میچرخد و از عطرها لذت میبرد و سپس انواع حیوانات را تقلید میکند. اما وقتی که او پروانهای را تقلید میکند (که در برابر چشمان ما از کرم ابریشم به پروانه تبدیل شده است)، به دردسر میافتد. پروانه با یک قطره آب رقص کوچکی انجام داده بود؛ پلوتو یک کندوی عسل را به عنوان "بال" خود انتخاب میکند. زنبورها، البته، به او حمله میکنند و پلوتو با شیرجه به داخل بوتههای زهر مروارید فرار میکند. سپس بارانهای "ملایم" بهار میبارد، همراه با تگرگ ("تگرگ، تگرگ بارانها")، که خانه پلوتو را به هم میریزد. وقتی بارانها تمام میشوند و ساتیر برمیگردد، پلوتو به او سلامی که شایستهاش است میدهد.