خط داستانی
چولیتا، پس از غیبت طولانی در مکزیکو سیتی، به خانه برمیگردد تا وظایفش را به عنوان رئیس رنچ بر عهده بگیرد و همانطور که همه انتظار دارند، با دوست دوران کودکیاش خوزه ازدواج کند. اما انتظارات کمی ناامیدکننده میشود زیرا او با فرناندو که به او نامزد شده است، ظاهر میشود. این موضوع خوزه و دایی چولیتا را بیش از حد ناراحت میکند زیرا فرناندو نه تنها مکزیکی نیست، بلکه یک شهرنشین است که از زندگی در روستا میترسد.