خط داستانی
پورکی و دافی یک رستوران دارند. تخممرغها از مرغهایی که در محل نگهداری میشوند، تأمین میشود. یک مشتری یک همبرگر سفارش میدهد و دافی متوجه میشود که موشها قبلاً به گوشت دسترسی پیدا کردهاند و یادداشتی گذاشتهاند. او یک گوساله را در بیرون میبیند و به دنبالش میرود اما مجبور میشود با یک گاو بزرگ مبارزه کند. در همین حال، پورکی در حال آمادهسازی یک سفارش دو تخممرغ است، اما یکی از آنها در واقع یک جوجه کوچک است که فرار میکند. دافی موفق میشود گاو را به سمت پورکی بفرستد، که برای فرار حرکات آکروباتیک انجام میدهد تا اینکه دافی گاو را دوباره به سمت خود جذب میکند. در نهایت، گاو به رستوران برخورد میکند.