خط داستانی
کاپیتان یک کسب و کار سافاری را اداره میکند. او به همراه یک سگ ردیاب برای گرفتن یک پایگمی زنده راهی میشود، اما سگ کارآمدترین نیست و ابتدا توسط برخی گلها حواسش پرت میشود و سپس وقتی که با پایگمی روبرو میشود، توسط استخوانی که در مویش است. در نهایت، او پایگمی را دفن میکند؛ کاپیتان به دنبالش میآید. با این گروه، پایگمی در خطر نیست. در نهایت، پایگمی لباسهایش را با بازرس عوض میکند؛ او فرار میکند و تمام قبیلهاش را میگیرد و گروه سافاری فرار میکند.