خط داستانی
هیسید اگهد به شهر بزرگ بغداد میرسد و به سرعت یک چراغ جادو را در یک بازی جرثقیل سکهای برنده میشود. شخصیت مشکوکی که قبل از او بازی میکرد، به چراغ حسادت میورزد و سعی میکند آن را بدزدد. اگهد یک پوستر میبیند: سلطان برای دست دخترش مسابقهای برگزار کرده است. با چراغش، اگهد فکر میکند که شانس خوبی دارد؛ او یک فرش جادویی میسازد و به راه میافتد. بعد از چند نمایش بد، نوبت به اگهد میرسد، اما در این بین، شخصیت بد چراغ را با یک قوری عوض کرده است. اگهد بیرون انداخته میشود، سپس میبیند که شخصیت بد از چراغ استفاده میکند؛ اگهد وارد میشود، چراغ و دختر را میدزدد و پرواز میکند. اما او خودش از چراغ استفاده میکند تا یک مرد واقعی را به جای اگهد خجالتی به وجود آورد.