خط داستانی
اندی "آفتاب" ویلسون، یک ولگرد خوشحال، سوار بر ماشین لوکنباک میشود که در یک مأموریت خودکشی است و تقریباً در این مأموریت موفق میشود. لوکنباک یک هنرمند پرتره بزرگ است که تحت تأثیر ناتوانی جزئی در "کشیدن گوش" رنج میبرد. این هنرمند پرتره زیبایی از همسر پیهترو چلینی کشیده است، به جز اینکه گوش چپ او چندین برابر بزرگتر از آن چیزی است که باید باشد و به خوبی نقاشی نشده است. چلینی همچنین کلیدهای شهر را در دست دارد و موفقیت لوکنباک در نقاشی تالار شهر به رضایت چلینی از پرتره همسرش بستگی دارد. اندی هنرمند را به استودیوی او همراهی میکند و این فیلم کوتاه که در روزهای پیش از کد ساخته شده، اطمینان میدهد که استودیو پر از مدلهایی است که کمتر از حد معمول پوشیدهاند و در چند مورد کمتر از آن.