خط داستانی
صبح است در حومه انگلیس و زمان آن رسیده است که اشراف زادهها در ورزش محبوب خود شرکت کنند: شکار روباه. آقایان عجیب و غریب در اندازهها و اشکال مختلفی حضور دارند، و افراد چاقترین فشار را بر روی اسبها میآورند. اتفاقات عجیبی برای شکارچیان عینکی میافتد. یکی از آنها حتی وقتی اسبش از روی دیوار آجری میپرد، از اسبش به زمین میافتد. او به سمت بالا پرتاب میشود و به لطف چتر نجاتی که در لباسش پنهان شده، به آرامی فرود میآید. اما به جای زمین، بر روی یک گاو فرود میآید. گاو که از مسافر ناخواستهاش ناراحت است، با سرعت بالا فرار میکند و در نهایت او را در یک گودال گل رها میکند، جایی که بر روی یک خوک فرود میآید و سفر عجیبش ادامه مییابد. در همین حال، روباه بیچاره در یک چوب توخالی گرفتار میشود. سگها به چپ او، سگها به راست او! خوشبختانه، این موجود تحت فشار از یک دوست خاص و معطر کمک میگیرد.