خط داستانی
دختر جوان اتریشی، ماری هلمار، پس از مرگ پدرش بیپول میشود و به خاطر افشای رسواییاش توسط افسر پروسی، کاپیتان فون پافن، به نزد خویشاوندان فرانسویاش، خانواده دلا موت میگریزد. در آنجا عاشق پسر بزرگ خانواده، جروم میشود. در شب قبل از عروسی، ماری نامهای به جروم میفرستد و در آن به افشای رسواییاش با پروسی اعتراف میکند، اما نامه بدون باز شدن به او برمیگردد. به زودی او متوجه میشود که خدمتکار جدید خانه، فون پافن است که از او میخواهد تا اسرار جنگ را در ازای سکوتش درباره گذشتهاش افشا کند. ماری در تنگنا قرار میگیرد و اطلاعات نادرستی را ارائه میدهد که باعث رسوایی پروسی میشود. در انتقام، او سعی میکند ماری را بکشد، اما ماری در دفاع از خود به او شلیک میکند. ماری با احساس پشیمانی، اعترافش را به جروم ارائه میدهد، که او سپس فاش میکند که نامه را در شب عروسیاش خوانده است. زندگی آنها اکنون بدون ابر، ماری اعلام میکند که انتظار فرزند جروم را دارد.