خط داستانی
شکسپیر کلنسی یک زندانی است که در زمان آزادی "اسکیتر" برنز، چاپگر زندان، با گروهی از بازدیدکنندگان خارج میشود. وقتی متوجه میشوند که ارثی در ددسون در انتظارشان است، به سمت آن شهر کوچک غربی میروند. وقتی متوجه میشوند که این ارث شامل یک روزنامه محلی در حال افول و یک قطعه زمین بایر است، نقشهای برای فریب مردم شهر با فروش سهام در یک چاه نفت جعلی میکشند. مشکلات زمانی پیش میآید که کلنسی عاشق سردبیر اجتماعی، آلیس ویتنی، میشود. کلنسی در تضاد است اما سپس آنها نفت پیدا میکنند! با این نتیجهگیری که سرنوشتش این است که مردی صادق باشد، کلنسی به زندان برمیگردد تا باقیمانده حکم خود را بگذراند. او در میان جمعیت بازدیدکنندگان میلغزد، لباس زندان را به تن میکند و به کار خود ادامه میدهد گویی که هیچ اتفاقی نیفتاده است.