خط داستانی
وفادار به قولش، مایکل تیمار، کاپیتان سنت باربارا، سرپرست کوندیا، دختر یک اشرافزاده ترک در حال فرار میشود. بعداً، او با دختر جوان ترک که از آبهای دانوب نجاتش داده، ازدواج میکند. در حالی که به طور ماهرانهای ثروت همسرش را مدیریت میکند، کارآفرین تیمار به یک عمدهفروش مهم گندم تبدیل میشود و محصولاتش را به برزیل صادر میکند. اما ازدواجش به عنوان یک توافق، شکست میخورد. او بین خواستههای تمدن بورژوایی، که توسط پول اداره میشود، و ایده آزادی، که شامل زندگی ساده در طبیعت است، دچار تردید میشود. او سپس در کنار نوئمی شیرین در یک جزیره در دانوب پناه میگیرد.