خط داستانی
ایوان ساوانسکی، هنرمند محبوب جامعه، با اولگا کارتوف، زن جوانی که در دایرههای اجتماعی بالا قرار دارد، ملاقات میکند. او بلافاصله به او جذب میشود، اما ایوان تنها او را به عنوان مدل ایدهآل برای نقاشیاش، "زن خنجر" میبیند. با مطالعه بر روی او و بازی کردن با احساساتش، اعتماد او را جلب میکند و سپس او موافقت میکند که برایش مدل شود. پس از اتمام نقاشی، او از این که میبیند علاقه ایوان تنها به اثر هنریاش است و نه به خود او، غمگین و سپس خشمگین میشود. او بیفایده از او درخواست میکند. نقاشی به عنوان یک شاهکار اعلام میشود و ایوان در پیروزیاش به استودیویش بازمیگردد. در اینجا اولگا خود را پنهان کرده است. او از گزارشهای منتشر شده درباره خود و هنرمند خجالتزده است و دیگر نمیتواند بیتوجهی او را تحمل کند، بنابراین خنجر را به قلب او فرو میکند و او را میکشد.