خط داستانی
کارگزار وال استریت، بری دیل، به طور سیستماتیک از نظر مالی توسط دوست به اصطلاح بهترینش، ریچارد ماروین، ویران میشود. این ماروین این کار را انجام میدهد تا همسر دیل، ویرجینیا، را از کارگزار بیاعتبار برباید. دیل ناامید و ناامید شده، به غرب میرود تا زندگی جدیدی آغاز کند. متأسفانه، او به زودی شهرتی به عنوان یک ترسو پیدا میکند، اما با تبدیل شدن به یک قانونشکن بدنام، این شهرت را از بین میبرد و استدلال میکند که سرقت بزرگراهی با حقهبازیهای وال استریت چندان متفاوت نیست.