خط داستانی
آدونیز به خانه برمیگردد بعد از دیدن زنی که در حال آشنایی با اوست و در حین رانندگی از دور یک گوشه، به طور تصادفی با مرد ولگردی به نام 'وفادار' برخورد میکند و او را به زمین میاندازد. آدونیز که از این اتفاق ناراحت است، به او کمک میکند و یک دست لباس جدید برایش میخرد. وفادار که به طور سادهلوحانهای این عمل را بزرگ میبیند، شروع به دنبال کردن آدونیز میکند و انتظار دریافت هدایا در آینده را دارد.