Storyline
در روستای کوچکی در بلاروس که زمان به نظر می رسد برابر است، یاشا باید با مرگ مادرش کنار بیاید و تمام وظایف را به عهده بگیرد تا خلاء مادری که ترک کرده را پر کند. کسی باید تکه ها را کنار هم نگه دارد. با این حال، پدرش تصمیم می گیرد او را به یتیم خانه بفرستد با این وعده که برگردد. زمانی که او آشکاراً باز نمی گردد، او تصمیم می گیرد فرار کند و به خانه برگردد.