Storyline
انیگن با حضور در قلعه متروکه برای تشییع جنازه عمو باز میگردد. او انسانی بیروح و ناامید است که هر چه دیده و تجربه کرده را خسته است و به معنای زندگی دیگران از جمله همسایه جوانش لنزکی فکر میکند. به دعوت لنزکی از املاک لارین بازدید میکند و با تاتیانا، دختری جوان تحت تاثیر کتابها و هواداران، آشنا میشود. تاتیانا به لنزکی عاشق میشود و احساسات خود را در نامهای به او ابراز میکند...