Storyline
میکی یک مهندس راهآهن است که یک لوکوموتیو انساننما دارد. او به قطار (زغالسنگ) میدهد، سپس به سگش غذا میدهد و بعد برای خود ناهار درست میکند. مینی به دیدن او میآید و در حین رقص میکی، بر روی ویولن خود نغمهای مینوازد. بعد از ناهار، قطار در بالا رفتن از تپه مشکل پیدا میکند و آخرین واگن که مینی در آن است جدا شده و فرار میکند.