Storyline
دلال یهودی سیار، آبراهام جیکوبز، پولهایش را پسانداز میکند تا بتواند یک فروشگاه کوچک لباس دستدوم باز کند. متأسفانه، پسر آبراهام، سانی، ویژگیهای خوب و سختکوشی پدرش را به ارث نبرده است، بنابراین وقتی معشوقهاش، خانم مورگان، به پول نیاز دارد، سانی از گاوصندوق آبراهام دزدی میکند و سپس ناپدید میشود. زمان میگذرد و نفت در زمینی که همسر مرحوم آبراهام به او به ارث گذاشته، کشف میشود. اگرچه او اکنون میتواند با دخترخواندهاش ماری به راحتی زندگی کند، اما هنوز احساس فقدان پسرش را به شدت حس میکند. زندگیاش زمانی کامل میشود که سانی با پشیمانی به خانه برمیگردد تا با خدمتکار آبراهام، سارا، ازدواج کند و دلال پیر، که حالا دیگر با مشکلاتش روبرو نیست، میتواند باقیمانده روزهایش را در کنار خانوادهاش بگذراند.